############خیلی دوست دارم عسل جون##############

تو اي خود خود عشق که بي تو نفسم نيست
کجا تو خونه داري که هر جا ميرسم نيست
اهل کدوم دياري ؟ کجا تو خونه داري ؟ که قبله گاه همون جاست
هر جا که پا مي زاري اهل کدوم دياري گل کدوم بهاري
که حتي فصل پاييز باغ ترانه داري
آي دلبرم آي دلبر اي از همه عزيز تر
اي تو مرا همه کس داشتن تو مرا بس تو دوره شهامت
تو اومدي به خوابم گفتي نياز من باش ترانه ساز من باش
يه روزي راستي راستي همون شدم که خواستي شدي تو سرنوشتم
براي تو نوشتم خسته دين و دنيا مال دو تا پرندس
تويي تو مذهب من من تو رو مي پرستم با همه وجودم
براي تو سرودم در طلب تو هستم در طلب تو بودم
صدامو از تو دارم شعرامو از تو دارم اما تو رو ندارم
واي به روزگارم .... 
|
.: عقل عشق است و عشق عقل است :. |
|
مسیح
|
چرا بـه من شک مي کني ؟
مـن کـه مـنـــم بـرای تــو
لبـریـزم از عـشــق تــو و
سـرشــارم از هــوای تــو
دسـت کدوم غزل بـدم
نـبــض دل عـاشـقـمـو
پشت کدوم بهانه باز
پنهون کنم هق هقـمو
گـریه نمی کنم نـــرو
آه نمی کـشـم بشین
حرف نمی زنـم بمـون
بغض نمی کنم ببیـن
تو به اندازه تنهایی من خوشبختی
من به اندازه زیبایی تو غمگینم
من چه دارم سزاوار تو هیچ
من چه دارم که تو را در خور هیچ
تو همه هستی من
همه زندگی من هستی
تو چه داری همه چیز
تو چه کم داری هیچ
همه چیز از همون روز شروع شد:
میدونی من از اون روز که با تو آشنا شدم
زندگیم در تمام ساعات خودش بوی تو رو میده
همش به فکر تو هستم و تموم ذهنم مشغوله
بخدا همش فکر میکنم که تو کنارمی
باید بدونی که من خیلی دوستت دارم
با تموم وجودم میگم:خیلی دوستت دارم
از تو میخوام که با من بمونی تا همیشه
بازم میگم :دوستت دارم 
به هم که می رسیم سه نفریم
من
تو
بوسه ![]()
از هم که جدا می شیم چهار نفریم
تو و تنهایی
من و عذاب
اگه به زور روزگار از زندگی ات می رم کنار
می رم که ثابت بکنم عاشقتم دیوونه وار
تو گریه های زار و زار سپردمت به روزگار
این از خودم گذشتن رو پای خاطرخواهیم بذار
خیال نکن که خواستمت این اونه که می خواستمت
به قبله محمدی اینه که حرف راستمه
می خوای واسه ات همین وسط داد بزنم
با تار زلفات دلم رو دار بزنم
پیش همه خلق خدا زار بزنم
گریه کنون سرتوی دیوار بزنم
بعد یه عمر آزگار یه عاشقی تو روزگار
از عشق تونست که بگذره بدون باختن تو قمار
اگه به زور روزگار از زندگی ات می رم کنار
می رم که ثابت بکنم عاشقتم دیوونه وار
تو گریه های زار و زار سپردمت به روزگار
این از خودم گذشتن رو پای خاطرخواهیم بذار
می خوای واسه ات همین وسط داد بزنم
با تار زلفات دلم رو دار بزنم
پیش همه خلق خدا زار بزنم
گریه کنون سرتوی دیوار بزنم
بعد یه عمر آزگار یه عاشقی تو روزگار
از عشق تونست که بگذره بدون باختن تو قمار
اگه به زور روزگار از زندگی ات می رم کنار
می رم که ثابت بکنم عاشقتم دیوونه وار
تو گریه های زار و زار سپردمت به روزگار
این از خودم گذشتن رو پای خاطرخواهیم بذار

تا حقیقت عشق را به تو بباورانم
در آرزوی یک نگاه
تو ره سپار می شوی به سوی عشق
و من کنار پنجره در آرزوی یک نگاه
« آه می کشم »
تو از دیار من چه شادمانه کوچ می کنی
و چشم های بی قرار من به غربت همیشگی
هنوز خیره مانده اند !
لبت شيريني شهد و شكر داشت
نگاهت در دل و جانم اثر داشت
نمي دانم ز آغوشت چه گويم
كه آن چيز دگر، چيز دگر داشت
در آن چشمان زیبا عشق و ناز است
خوشا چشمی که بر چشم تو باز است
اگر در سینه ات دل نیست، غم نيست
همان چشمان تو عاشق نواز است
بگذارید بگریم به پریشانی خوشی
که به جان آمدم از بی سروسامانی خویش
غم بی هم نفمی کشت مرا دراین شهر
در میان با که گذارم غم پنهانی خویش
فدای دشمنی گردم که بویی از وفا دارد
دوست دارم اما نه به اندازه ی برف چون یه روز آب می شه
دوست دارم اما نه به اندازه ی بارون چون یه روز بند میاد
دوست دارم اما نه به اندازه ی گل چون زود پژمرده می شه
دوست دارم به اندازه ی خودت چون هیچ وقت تموم نمی شی
ميان تاريكي
تو را صدا كردم
سكوت بودو نسيم
كه پرده را مي برد
در اسمان ملول
ستاره اي مي سوخت
ستاره اي مي رفت
ستاره اي مي مُرد
تو را صدا كردم
تو را صدا كردم
تمام هستي من
چو يك پياله شير
ميان دستم بود
نگاه ابي ماه
به شيشه ها مي خورد
ترانه اي غمناك
چو دود بر مي خاست
ز شهر زنجيره ها
چو دود مي لغزيد
به روي پنجره ها
تمام شب انجا
ميان سينه من
كسي ز نوميدي
نفس نفس ميزد
كسي به پا مي خواست
كسي تو را مي خواست
دو دست سرد او را
دوباره پس مي زد
تمام شب انجا
ز شاخه هاي سياه
غمي فرو مي ريخت
كسي ز خود مي ماند
كسي تو را مي خواند
هوا چو اواري
به روي او مي ريخت
درخت كوچك من
به باد عاشق بود
به باد بي سامان
كجاست خانه باد؟
كجاست خانه باد؟